سه‌شنبه‌ها با موری

در نگاه به ادبیات داستانی آنچه بیش از همه اهمیت می‌یابد، نگاهی است که نویسنده به امر واقعیت دارد. البته این نکته هرگز به آن معنا نیست که او باید آینه تمام قدی از واقعیت باشد. که بر عکس واقعیت باید آینه‌ای از نوشته‌های او باشد. این نکته چندان مهم نیست که واقعیت روایت با واقعیت زندگی یکی باشد که اهمیت روایت در آن است که نویسنده واقعیت نوشته‌اش را باورپذیر و ملموس جلوه دهد. میچ آلبوم نیز در کتاب سه‌شنبه‌ها با موری به این باور پذیری واقعیت روایت توجه ویژه‌ای دارد.
راوی قصه او ماجرای عاطفی‌اش را با یکی از استادهای دانشگاهی‌اش برای ما تعریف می‌کند. رابطه اما درست همان حسن مرید و مرادی را برای ما دارد. راوی با استادش رابطه حسی و عاطفی داشته است. امام بعد از تمام شدن دوره دانشگاهی راوی از استادش جدا می‌شود. این قضیه ادامه می‌یابد تا چند سال بعد که به واسطه یک مصاحبه تلویزیونی، شاگرد یاد استاد می‌افتد. از این به بعد هر سه‌شنبه را با مراد می‌گذراند. مرادی که روز به روز در حال از دست دادن توان بدنی‌اش است. اما ذهنش و روحش هیچ‌گاه از کار نمی‌افتد و متوقف نمی‌شود. موری شاگردش را دوست دارد و او را با واقعیتهای زندگی آشنا می‌کند. البته او زمینی است و حرفهایش با واقعیتهای زمینی به هیچ وجه در تضاد نیست.
میچ آلبوم قصه‌اش را بر اساس خاطره‌نویسی روایت می‌کند و این نکته البته آن چنان مهم نیست که آیا این موری در زندگی او وجود واقعی داشته است یا نه. راوی در هر صورت موری خودش را دارد. یک استاد دنیادیده و دوست داشتنی که بسیار واقعی است و موج مثبتی را از خود می‌تاباند. او در فصلهای خیلی کوتاه شرح دیدارش را با مراد برای ما تعریف می‌کند. نمی‌توان سه‌شنبه‌ها با موری را قصه‌ای حادثه‌پردازانه دانست. چرا که تقریباً از همان شروع قصه ما می‌دانیم که استاد می‌میرد و شاگرد فرصت کمی دارد تا از صحبتهای او لذت ببرد. حتی حادثه‌های خاصی هم در این مدت به وجود نمی‌آید. موری به واسطه بیماری als هر روز ضعیف‌تر می‌شود و به مرگ نزدیک‌تر. اما ما رمان را دنبال می‌کنیم. چرا که به دنبال شناخت‌شناسی هستیم چرا که همه چیز در رمان در جهت آن است که ما به نگاه نویی از دنیا برسیم. هر رمان خوب به طور ذاتی حاوی نگاه جدیدی به دنیای اطراف است و سه شنبه‌ها با موری مهم‌ترین مساله ما را به تصویر کشیده است. مساله زندگی و مرگ را. مساله چگونه بودن و چگونه رفتن را. حال فرقی ندارد که موری شخصی واقعی باشد یا نه. زاده تخیل میچ آلبوم باشد یا نه.
او کسی است که نگاه خودش را از دنیا برای ما روایت می‌کند. او هر روز قسمتی از بدنش را از دست می‌دهد. با این همه به زندگی کردن می‌اندیشد و حتی مرگ را نیز جزیی از همین زندگی می‌داند. او زندگی را برای زندگی می‌خواهد و آنچه را که تجلی دروغینی از زندگی باشد رد می‌کند. به همین علت است که زندگی ماشینی را زیر سوال می‌برد. به همین دلیل است که موجودی حسابهای بانکی برایش هیچ اهمیتی ندارد. به همین دلیل است که همه دوستش دارند. او همه را برای خودشان دوست دارد نه برای داشته‌هایشان. یکی از خصوصیتهای بسیار مهم سه‌شنبه‌ها با موری این است که نویسنده تنها نقش یک روایت‌کننده را ایفا می‌کند. او در مورد خودش و موری به قضاوت متافیزیکی نمی‌پردازد. و این نکته با توجه به ذات شهودی داستان غیرمنتظره است. میچ آلبوم با اینکه در حال روایت یک رابطه عاطفی مرید و مرادی است کمتر سراغ حس و شهود می‌رود. او روایتگر همان چیزی است که می‌بیند. نه آنکه چیزی را روایت کند که حدس می‌زد باید آن‌گونه می‌شده است. به این ترتیب راوی با اینکه در سطح گفتار و حرکات خودش و موری باقی می‌ماند، حرکتش در عمق واقعیت را هم از دست نمی‌دهد چرا که گفته‌های موری و شناختی که راوی به واسطه همین گفته‌ها به دست می‌آورد به اندازه کافی دارای اهمیت روایی هستند. چه کسی می‌تواند اهمیت عشق، مرگ، دوستی، پوچی و … را در زندگی نفی کند؟ این موضوع‌ها همواره در ذهن ما بازتولید می‌شوند. در نتیجه خود به اندازه کافی اهمیت دارند و نیسنده آگاهانه از سطح گزارش صرف واقعیت فراتر نمی‌رود. چرا که او نیازی به فراتر رفتن از سطح یک گزارشگر را ندارد و روایتش به اندازه کافی بزرگ است. با این همه نمی‌توپان یک نکته خیلی مهم را در سه‌شنبه‌ها با موری ندیده گرفت. نویسنده در حال روایت یک فضای یکنواخت و بدون جهش است و به همین دلیل باید خیی به سرعت اطلاعاتی را به خواننده ارائه کند. اما این ارائه اطلاعات گاه با مشکلاتی مواجه می‌شود. به عنوان مثال گاهی تکرارهای نویسنده در روایت خواننده را دچار ملال می‌:ند. او که در صدد است برخی از جملات قصار، روایتها و گفتگوها را به عنوان موتیف در کارش تکرار کند و با این تکرار اهمیت برخی از مسائل را برای خواننده بیشتر کند گاه او را دچار ملال و دل‌زدگی می‌کند. او چندین بار برای ما تعریف می‌کند که از تمام کردن درس‌هایشان در دانشکده هدفها و آرمانهایش را فراموش کرده است و به جای آن به پر کردن حساب بانکی‌اش پرداخته است: « یک چیز را بارها و بارها تکرار می‌کنند. کاری که مدام در این کشور انجام می‌دهیم. تملک خوب است. پول خوب است، اثاث بیشتر خوب است، تجارت خوب است، بیشتر خوب است* بیشتر خوب است، ما آن را تکرار می‌کنیم و … »
واقعا نویسنده همین جملات را بارها تکرار می‌:ند و برای همین گاهی خسته می‌شویم. سه‌شنبه‌ها با موری رمانی جذاب و خواندنی است که می‌تواند شناخت جدیدی از زندگی به ما بدهد یا دست کم برخی از آگاهی‌ها را دوباره در ما زنده کند. رمانی که در مورد زندگی و مرگ حرف می‌زند، اما می‌توانست کوتاهتر از این چیزی باشد که در دست ماست. هر چند شاید همین تکراری که در بعضی از جاهای رمان می‌بینیم، یادآوری کننده زندگی ما باشد. زندگی ما که درست مثل قهرمان «عصر جدید»* ساعت‌های مدید در حال یک کار مشابه و تکراری هستیم.
* فیلمی از چارلی چاپلین

 

صاحبان‌زند، سجاد. نگاهی نو به مفاهیم ازلی-ابدی. شرق، ۲۹ بهمن ۱۳۸۳٫

اشتراک این مطلب در:

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *