کافکا در ساحل

چند روزی بود که داشتم رمان کافکا در ساحل را می‌خواندم. اثر هاروکی موراکامی نویسنده مشهور ژاپنی. اولین باری بود که از ادبیات ژاپن چیزی می‌خواندم. از خواندن این رمان لذت فراوانی بردم. اگر در یک جمله بخواهم این رمان را تعریف کنم می‌گویم: ترکیبی از عشق، راز، عرفان و مدرنیسم. اگر بخواهم صادقانه بنویسم با خواندن این کتاب به یاد سریال لاست افتادم.

هاروکی موراکامی کیست؟
پیش از خواندن این کتاب تنها یک بار اسم موراکامی را شنیده بودم. فکر می‌کنم حدود دو سال قبل بود که وبلاگ یک پزشک در مورد او صحبت کرده بود. هاروکی موراکامی نویسنده ژاپنی است که در سال ۱۹۴۹ در کیوتو متولد شد و در دانشگاه توکیو به تحصیل در رشته زبان انگلیسی پرداخت. از سال ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۱ صاحب یک کلوب جاز در توکیو بود و بعد از اینکه برخی نوشته‌هایش گل کرد، به طور کامل به نویسندگی پرداخت. او علاوه بر نویسندگی به ترجمه هم پرداخته است و حدود ۲۰ رمان آمریکایی به ژاپنی ترجمه کرده است که از جمله آنها می‌توان ناطوردشت سلینجر را نام برد. پدر و مادر هاروکی هر دو دبیر ادبیات ژاپنی بودند ولی او در جوانی از سنت‌های خشگ ژاپنی بیزار شد. به همین دلیل به ادبیات خارجی و عمدتاً آثار قرن نوزدهم اروپا مثل آثار چخوف، داستایوفسکی، فلوبر و دیکنز روی آورد. موسیقی غربی هم در زندگی او جایگاه خاصی داشت. الویس پریستلی، بیچ‌بویز و بیتل‌ها. اولین رمان او در سال ۱۹۷۸ با عنوان ترانه باد نوشته شد و برنده جایزه نویسندگان تازه‌کار یکی از مجلات شد. خودش در مورد سبک نوشتنش می‌گوید: « یک جور بدیهه‌نویسی آزاد است. هرگز طرح نمی‌ریزم. هرگز نمی‌دانم بعد چه اتفاقی می‌افتد». رمانهای بعدی او همه مورد توجه منتقدان و مورد اقبال خوانندگان قرار گرفت.

کافکا در ساحل
کافکا در ساحل داستان پسری است پانزده ساله به نام کافکا تامورا که با پدرش که مجسمه‌سازی مشهور و روان‌پریش است، زندگی می‌کند. در چهار سالگی مادر و خواهرش بدون هیچ دلیلی آنها  را ترک می‌کنند. در هفت سالگی پدرش نفرین یا پیش‌گویی اودیپی در مورد او می‌کند و به او می‌گوید که تو روزی پدرت را خواهی کشت و با مادر و خواهرت خواهی بود. در حالیکه او اصلاً معنی حرفهای پدرش را نفهمیده بود. تا اینکه در ۱۵ سالگی از خانه می‌گریزد. داستان به شدت وهم‌آلود است و این وهم‌آلودگی داستان از همانجا آغاز می‌شود که عده‌ای کودک دبستانی در پایان جنگ جهانی دوم در جنگل از هوش می‌روند و یکی از آنها به نام ناکاتا به هوش نمی‌آید. زندگی و رویاهای کافکای ۱۵ ساله با ناکاتای کهنسال گره می‌خورد و سرنخ ماجرا دست کارمند کتابخانه (اوشیما) و مدیر کتابخانه (میس‌سائه‌کی) است. کافکا فکر می‌کند میس‌سائه‌کی مادر اوست و قرائن و شواهدی هم برای این احتمال وجود دارد ولی هیچ‌جا به روشنی این ادعا رد یا تایید نمی‌شود. در مجموع داستان کافکا در ساحل یک داستان رمزآلود است که خیلی از سوالها را بی‌جواب می‌گذارد ولی به شدت هیجان‌انگیز و دارای مفاهیم عمیقی است. موراکامی زمانی که کافکا در ساحل را می‌نوشت همزمان کتاب ناطوردشت سلینجر را هم ترجمه می‌کرد. به همین خاطر رگه‌هایی از رفتار هولدن کالفیلد ناطوردشت در کافکا تامورا هم دیده می‌شود. فصلهای این کتاب یکی در میان به کافکا و ناکاتا مربوط است. هنگامی که داستان  در مورد کافکا است، روایت را از زبان اول شخص یعنی کافکا و در زمان حال می‌خوانیم و وقتی داستان به ناکاتا می‌پردازد یک راوی در مورد او صحبت می‌کند، طوری‌ که انگار از این اتفاقات با خبر است و همین نوع روایت به پیچیده بودن آن کمک می‌کند. ناشر ژاپنی این کتاب سایتی را به زبان ژاپنی طراحی کرده است که در آن معماهای موجود در کتاب رمزگشایی شود. خود موراکامی در این مورد می‌گوید: « در این سایت ظرف سه ماه ۸۰۰۰ پرسش از خوانندگان به دستم رسید که شخصاً به بیش از ۱۲۰۰ تاشان پاسخ دادم. وقت زیاد گرفت ولی واقعاً برایم لذت‌بخش بود. کلید فهم این رمان در چند بار خواندن آن است. کافکا در ساحل معماهای متعددی دارد اما هیچ راه حلی برایشان ارائه نشده است. به جای آن بسیاری از این معماها یکپارچه شده‌اند و از راه درهم آمیختن آنها امکان راه حل شکل گرفته است.

ترجمه
این رمان تا به حال توسط سه ناشر مختلف و با سه ترجمه متفاوت منتشر شده است. انتشارات بازتاب‌نگار در سال ۱۳۸۶ کافکا در ساحل را با ترجمه آسیه عزیزی و پروانه عزیزی منتشر کرد. مهدی غبرائی هم در سال ۱۳۸۶ این کتاب را ترجمه کرد که انتشارات نیلوفر آن را چاپ کرد و در سال ۱۳۸۸ هم انتشارات کاروان ترجمه گیتا گرکانی را منتشر کرد. من ترجمه مهدی غبرائی از انتشارات نیلوفر را خواندم. قبلاً در مطلبی که در مورد رمان بادبادک‌باز خالد حسینی نوشته بودم به ضعف ترجمه مهدی غبرائی در برابر سایر ترجمه‌ها اشاره کرده بودم. اینجا هم ضعف ترجمه آشکار و مشخص است و حتی بدون مطابقت با متن انگلیسی هم می‌توان فهمید که جملات سلیس و روان نیستند ولی داستان به قدری گیراست که ضعف ترجمه خلل چندانی را به آن وارد نمی‌کند. در مورد بادبادک‌باز من ترجمه دیگرش را هم در دسترس داشتم و مطالعه کردم ولی در مورد این کتاب این کار را نکرده‌ام و تنها بر اساس وزن کلمات و جملات به این نتیجه رسیده‌ام. نمونه‌اش هم نام کتاب است. به نظر می‌رسد عنوان کافکا در ساحل بسیار بهتر و مناسب‌تر از کافکا در کرانه باشد.

نکته: در نوشتن این مطلب از مقدمه کتاب هم استفاده شده است.

اشتراک این مطلب در:

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *