یک گزارش کوتاه درباره سه گزارش کوتاه دیگر

از مصطفی مستور خیلی شنیده بودم که چه هست و چه نیست. هیچ داستانی از او نخوانده بودم. علاقه خاصی هم نداشتم که کتابی از او بخوانم. تا اینکه دوستی گفت که مستور نویسنده مجله کیان بوده. همین یک جمله انگیزه‌ام را زیاد کرد که ببینم حرف حسابش چیست. اولین کتابی که از او انتخاب کردم، «سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار» بود. یک داستان کوتاه ۱۲۸ صفحه‌ای که در مقدمه‌اش نوشته شده بود شما به احتمال قوی از این داستان خوشتان نمی‌آید ولی شاید فردا یا پس‌فردا از آن خوشتان بیاید. داستان را همانطور که آنجا نوشته بود در یک بعدازظهر خواندم. با حرف نویسنده موافق بودم که احتمالاً از داستان خوشتان نمی‌آید. خوشم نیامد. ولی با این حرفش موافق نبودم که شاید فردا یا پس‌فردا از داستان خوشتان بیاید. برای محکم‌کاری گذاشتم چند روز بگذرد و بعد نظر بدهم. الان که حدود ده روز از خواندنش گذشته باید بگویم هنوز هم خوشم نیامده. اصلاً از این سبک که هر کسی داستان خود را بگوید و نویسنده در نقش دانای کل هی پانویس بدهد، هی پانویس بدهد، خوشم نیامد. پانویس‌های کتاب مثل زیرنویسهای بی‌کیفیت فیلمهای خارجی بود. همانطور که خیلی جاها زیرنویس فیلمها بیشتر بیننده را گمراه می‌کند، پانویسها هم همین‌طور بود. تا یک جایی هر فصل را از زبان نوید یا نگار می‌خواندیم ولی از یک جایی به بعد شیفت شدن داستان‌گویی به جمله می‌رسید. این جمله را نوید می‌گوید و جمله بعدی از زبان نگار است. راوی به طور مداوم تعویض می‌شد. مثل مسابقات فوتبال داخل سالن که بازیکن‌ها همینطوری کیلویی تعویض می‌شوند. البته این را هم بگویم هر چقدر فکر کردم معنی ۳ گزارش کوتاه را نفهمیدم. این عدد ۳ از کجا آمده بود الله اعلم …
حالا که به اندازه کافی زیرآب مصطفی مستور را زدم برمی‌گردم به صفحه ۷۸ کتاب پس از تاریکی
اشتراک این مطلب در:
2 دیدگاه

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *